
دیسکلیمر: متن زیر واقعا یک مشت استفراغ مغزیست که هیچ سر و ته و منطقی نداره و فقط خودم میفهمم چی دارم میگم؛
من یک آدم وسواس فکری و بهشدت کمالگرا هستم. و این دوتا چیز در کنار هم اصلا خوب نیست. این دو تا در کنار هم آدم رو فلج میکنه. من باید همه چیز رو یا به صورت پرفکت و عالی انجام بدم یا کلا انجام نمیدم. واسه همین طی سالیان سال انجام ندادن چیزها یا انجام دادن و تغییر دادن مکررشون برای تریلیاردها بار در تلاش برای رسیدن به پرفکشن و در انتها زده شدن ازش، به این نتیجه رسیدم که من برای زنده موندن نیاز به ناقصی دارم. کشف کردم اگه پرفکت نبودن رو عمدی کنم، میتونم بپذیرمش. مصداق این جمله که The imperfections are what makes it perfect. از اون به بعد سلیقهم اینجوریه که هرچیزی تو اوج کمالش یکمی زشت (زشت حالا نه به معنی زشت!! خودت بفهم چی میگم دیگه) و ناقص باشه رو بیشتر دوسش دارم. دیگه از چیزای cookie cutter و از همه نظر عالی خوشم نمیاد. حس مصنوعی و کارخونهای بهم میده. اینی که میگم تقریبا تو همه چیز صدق میکنه ها! انتخاب استایل، فیلم و سریال، شاید حتی پارتنر، یا چیزای کوچیک مثل قالب وبلاگ. برای مثال، بکگراند قالبم یه عکس مربعی هست که تکرار میشه و اینجوری یه پترن رو درست میکنه، ولی پترنش تمیز و سیملِس نیست و گوشههاش کاملا مشخصه. و من کاملا از این قضیه آگاهم و با اینکه میتونم درستش کنم اینکارو نمیکنم، چون همینجوری که گوشههاش معلومه بیشتر دوسش دارم. و اگه همه چیز همین قالب خیلی شیک و مجلسی و پرفکت باشه اصلا دیگه دلم نمیخواد توش بنویسم.
عنوان تا حدی شوخیه البته، من از کسی خیلی خوشم بیاد واقعا باورم بر اینه اون خداس و بقیه در مقابلش بردهای بیش نیستن، از همه نظر، قیافه، کاراکتر، اخلاق. حالا شما objectively جذابترین مردِ رو زمینو بیار جلو من بگو این مال تو، عاشق باشم واقعا نمیبینمش.

برچسب:
نویسنده: نگار رضایی