
فقط چند روز مونده تا اون قلبو بردارم، بهت بگم تموم شده از نظر من. میدونم خودتم میدونی، مقاومت کردن نداره. منتظرم مامان بابا برن که اگه بحثی یا ناراحتیای پیش اومد نیاز نباشه جلوشون تظاهر کنم و راحت بتونم مچاله شم تو خودم واسه یه مدت.
از اولش گفتم بیخیال شو، گوش نکردی. نمیتونم حدس بزنم بازم مقاومت میکنی در برابر واقعیت یا این دفعه تو هم تسلیم میشی.
تجربه خوبی نبود. هرچند لحظههای خوبی داشت و یه سری چیزا هم یاد گرفتم. با یه سری ترسهام روبهرو شدم. ولی در کل تجربه خوبی نبود. متاسفانه.
+مثل همیشه کسی که بیشتر آسیب میبینه منم. همونطور که از اولش هم بهت گفتم. چرا هیچوقت براتون مهم نیست؟

برچسب:
نویسنده: نگار رضایی