حواسم نبود. وقتی که دیشب پست میذاشتم، ۱۴ اردیبهشت شدهبود. روزِ ... ...
چی بگم؟
امروز نرفتم نمایشگاه حلّی۲. فکر میکردم میرم. ولی نتونستم. دلم نیومد. فکر میکردم مثل هر سال میرم و بچّهها رو میبینم و دونهدونه میرم سر غرفههایی که مشتری ندارن و ازشون دربارهی پروژهشون میپرسم. کارشون رو جدّی میگیرم و تشویقشون میکنم. (و چقدر ذوق میکنم از ذوق کردنشون!) ... بعد هم میرم پیش معلّمهای قدیمی و با همه خوشوبش میکنم و دوتا خاطره تعریف میکنیم و چهارتا متلک میندازیم و با یکی دو نفر که صمیمیتریم گوشهای خلوت میکنیم ... و بعد هم خرذوق از زنده شدن خاطرات با رفقا میریم بستنی میزنیم!
ولی نتونستم.
اگه میرفتم احتمالاً نمیتونستم به بچّههایی که میشناسم دروغکی امید بدم! ... مشتم وا میشد. نمیتونستم ناراحتیمُ از بدتر شدنِ سالبهسالِ نمایشگاه نشون ندم. و نمیتونستم بگم چیزی که شما به عنوان سمپاد میبینید توهّمی بیش نیست! ... و از معلّمهایی هم که بتونیم با اونها خلوت کنیم و خاطره تعریف کنیم، تقریباً کسی نمونده.
اگه میرفتم حرکتم میشد حرکتی سیاسی! ... باید تمام قواعد پیچیدهی حاکم بر حلّی۲ رو مرور و رعایت میکردم ... باید با خوشرویی سلام میکردم به آدمهای بعضاً فاسدی که ترجیح میدم روی این کرهی خاکی نبینمشون! و باید با آدمهای خوبی که موندن، یاد میکردم از آدمهای خوبی که نذاشتن بمونن. ... و مغزم کشش چنین بازی تلخ و پیچیدهای رو نداشت! ... همین!
پ.ن: دوباره تأکید میکنم! اگه تلخی هست تو حرفهامون، نشونهی ناامیدیمون نیست. :)
ما رو اگه از در بیرون کنن، از پنجره برمیگردیم! ... اگه خونهمونُ ازمون بگیرن، یه خونهی بزرگتر میسازیم! :)
ناامید نمیشیم. تا وقتی آدمهایی هستن که میجنگن. ... ما تنها نیستیم.
حالا آدمهایی هستن که دارن سخت تلاش میکنن. نه برای احیای سمپاد! برای اهداف بزرگتر! ... برای اصلاح آموزش در سطح کشور! :) ... شاید الآن زورشون خیلی کم باشه. شاید دیده نشن اصلاً! ولی ... صبر کنید! :)
به قول یاس: ما گولهبرف رو شیبیم! ؛)
برچسب:
نویسنده: نگار رضایی