از مجموعهی نسبتاً تلخ 《 فضیلتهای ناچیز 》، ناتالیا گینزبرگ:
《 کسی که یکبار رنج کشیدهاست، تجربهی درد را هرگز فراموش نمیکند. کسی که ویرانی خانهها را دیدهاست به وضوح کامل میداند که گلدانهای گل، تابلوها و دیوارهای سپید، اشیایی ناپایدارند. خوب میداند خانه از چه چیز ساخته شده است. یک خانه از آجر و گچ ساخته شده است و میتواند فرو بریزد. در پس گلدانهای آرام گل، پشت قوریهای چای، فرشهای کف اتاقها که با موم برق افتادهاست، چهره دیگر واقعی خانه است. چهرهی بیرحم خانهی ویرانشده.
دیگر از این جنگ سر برنخواهیمآورد. بیهوده است. دیگر آدمهای آرامی نخواهیم بود. آدمهایی که فکر کنند، مطالعه کنند و زندگیشان را در صلح بسازند. ببینید بر سر خانهمان چه آمدهاست. هرگز آدمهای آسودهای نخواهیمبود. واقعیت را در حسّاسترین حالتش شناختهایم. دیگر از آن احساس انزجار نمیکنیم. ...
.
.
.
و آدمهایی هستیم، دیگر بدون اشک. آن چیزی که والدینمان را به جنبوجوش وامیداشت اصلاً ما را به جنبوجوش وانمیدارد. والدین ما و مردم پیرتر از ما، ما را به خاطر روشی که برای بزرگ کردن بچّهها داریم سرزنش میکنند. دوست دارند که بچّههایمان با عروسکهای پارچهای در اتاقهای زیبای صورتیرنگ با درختچهها و خرگوشهای نقاشیشده بر دیوارها سرگرم شوند. دوست دارند که تخیّل آنان را با پردهها و دروغها احاطه کنیم. واقعیت را در جوهرهی راستینش به دقت از آنها پنهان کنیم. اما ما نمیتوانیم چنین کنیم. نمیتوانیم این کار را با بچههایی کنیم که نیمهشب بیدارشان کردهایم و به حالت تشنج در تاریکی لباسشان را پوشاندهایم تا فرار کنیم یا پنهان شویم؛ چون که آژیر خطر، آسمان را میدرید. نمیتوانیم این کار را با بچّههایی کنیم که ترس را دیدهاند و وحشت را در چهرههایمان. نمیتوانیم برای بچهها تعریف کنیم که آنها را در کلمها پیدا کردهایم و یا اینکه وقتی کسی میمیرد بگوییم به سفری طولانی رفتهاست.
گودالی پرنشدنی است بین ما و نسل گذشته. خطرات آنان خندهدار بودهاست و خانههای آنان بسیار به ندرت فرومیریخت. زلزله و آتشسوزی پدیدههایی نبودند که همیشه و برای همه به وقوع بپیوندند. زنان بافتنی میبافتند و دستور ناهار به آشپز میدادند و از دوستانشان در خانههایی که فرونمیریخت پذیرایی میکردند. هر کسی تعمق میکرد، مطالعه میکرد و مواظب بود زندگیاش را در آرامش شکل دهد. روزگار دیگری بود و شاید هم خوش میگذشت. اما ما وابستهایم به نگرانیهایمان و در نهایت، شادمان از سرنوشت انسانیمان. 》
برچسب:
نویسنده: نگار رضایی