خرید بک لینک
هو الحکیم

یک. بیداریهای فروردین
ناراحتم. بد جور هم. به ندرت پیش میاد که چیزی عصبانیم کنه یا منُ به هم بریزه. البته این بههمریختگی تنها نمود بیرونیش حواسپرتی و بیداریهای شبانهست! ... و الآن یه هفتهای هست که شبها بیدارم!
در این یکی دو سالی که دانشجو شدیم، خیلی از آدمهایی که میشناختیم دودی شدن! ... همبازیهای زنگهای تفریح مدرسه رو تو زیرج یا جلوف میبینیم و مسیرمونُ کج میکنیم که مجبور نشیم در حین استعمال دخانیات مزاحمشون بشیم و مبادا معذّبشون کنیم.
... از بعضیها تعجّب میکنیم و ذهنمون درگیرِ این میشه که چی شد که این اسیر سیگار شد. و بعضیها رو هم چی بگم ... یه جورایی، روم سیاه!، قضاوت میکنیم و میگیم این که معلوم بود اینجوری میشه ... و تهِ دلمون هم بهش برچسبِ سستعنصری و ضعف میزنیم و تأسف میخوریم ... به حال همکلاسیهای قدیمیمون ... و البته به حال خودمون.

ولی بعضیها هستن که تو مطمئنی این سرش بره هم لب به سیگار نمیزنه. میدونی اهداف بزرگ داره. میدونی که میدونه این مضره، حرومه، ظلمه. میدونی که اونقدری خوب هست، و اونقدری آدم خوب دور و برش هست که دست از پا خطا نکنه. میدونی که از درون محکمه. ... حالا حسابشُ بکنین ... یهو بفهمی دو سه نفر از این آدمهای خوب، اون هم آدمهایی که باهاشون دست رفاقت دادی، عادت کردن به این نیکوتین لعنتی! ... ... میسوزی با سوختن سیگار نیمسوزشون ... دود میشی با دود شدن هر نخ ... مچاله میشی با مچاله شدن تهسیگار تو جاسیگاری ... وقتی که میدونی خاموش شدن هر نخ مساویست با روشن شدن نخ بعد.

کاش ... ... ولش کن.


دو. وابژتگی به موشیقی! :))

بعضی وقتها دوست دارم مطمئن بشم که به بعضی چیزها وابسته نشدم! مثلاً بعضی وقتها مدّتی خودمُ از نت محروم میکنم و مطمئن میشم که جای خالیش اذیتم نمیکنه! قدیمترها با تلویزیون و فیلم همین کارُ میکردم و اخیراً هم با کتاب این کارُ کردم! و تا همین چند هفته پیش خیالم راحت بود که عادت زمینگیرکنندهای ندارم! :)
امّا!
چند وقت پیش اعتیاد جدیدی کشف کردم! هدفونم به دلایل نامعلومی خراب شد و بعد از چند روز دوری از آهنگها علائم افسردگی در من ظاهر شد! عطشی شدید داشتم برای گوش دادن به موسیقی. کاری که تفریح میپنداشتمش، تبدیل شدهبود به عادتی دائمی! و کمی که فکر کردم دیدم چند ماهیست که روزی نبوده که بدون هدفون سر کردهباشم.
در این چند هفتهای هم که دوز موسیقی مصرفی روزانه رو کم کردم، دارم مثل معتادها علائم محرومیت رو نشون میدم! :دی ... عبرت بگیرید ای مردم!


سه. عادات وستیجیال!

حالا که بحث عادت شد، دقّت کردید بعضی از رفتارامون مث آپاندیسه؟! ... منظورم اینه که وستیجیاله! قبلاً به یه دردی میخورده و عادت کردیم به انجامش؛ ولی الآن زائده! امّا حواسمون نیست و ادامهش میدیم!
مثال برای اینجور عادتها زیاده. کافیه یه روز به تمام حرکاتتون دقّت کنین و فکر کنین به دلیل انجامشون تا چندتاشُ پیدا کنین! ... مثلاً برای خود من استفاده از ساعت مچی! ... کمی که فکر کردم دیدم عملاً در طول روز نیازی بهش ندارم و اگه هم گاهی بهش نگاهی میندازم از سر عادته! ... برای همین چند هفته به صورت آزمایشی ساعت دستم نکردم. و دیدم که هیچ اتّفاق خاصّی نیفتاد! هر زمان میخواستم زمانُ بدونم گوشی دم دست بود یا مکانی که در اون بودم ساعت داشت. و فهمیدم که من چند سال بیهوده یه ساعت مچی سنگینُ با خودم اینور و اونور میبردم! و از اون جایی که پذیرش این اشتباه برام دشوار بود، هفتهی پیش دوباره به استفاده ازش رو آوردم تا به خودم نشون بدم اونقدرها هم بیفایده نیست! ...که متاسفانه دیدم همینقدر بیفایدهست!
( تنها دلیلی که برای استفاده از ساعت باقی میمونه، پرستیژشه و نگرانی از این دیگران چه فکری ممکنه بکنن! ... که خب، who cares؟! :دی )

پ.ن: آقا بدو حراجش کردم! ... ساعت مچی مشکی، کارکرده در حدّ نو، بدون رنگ، قیمت توافقی، مال یه آقای دکتری بوده که حتّی هنوز مطب هم نمیرفته! :)

+ نوشتهشده توسط ناشناس... در دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ و ساعت 10:8 |

برچسب: نویسنده: نگار رضایی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 11:36

صفحه بندی