خرید بک لینک
بحث دیگری دارم به نام « پیوندهای عوضی» یا «وجوه مشترک عوضی». بحثی که به نام جغرافیای یک تز گفتم در اینجا کاملاً صادق است، همانطور که بین دو گروه هم پیوند میتوان تخاصم و جدایی ایجاد کرد میان دو گروه متخاصم و جدا و بیگانه با هم نیز میتوان پیوندها و وجه اشتراکهای عوضی به وجود آورد و این نقشی است که هم در آفریقا و هم در آمریکای لاتین و بیش از همه در شرق و بیشتر از شرق، در کشورهای اسلامی وجود داشته است. یکی- به دروغ و حیله- به نام اشتراک و ارتباط دینی، و یکی- به صورت انحرافی- به اسم قومیت و خون، و یکی- به دروغ- به نام ارتباط نوعی، یعنی سه فکر و سه مکتب درستی که میشود به آن معتقد بود، در غیر جغرافیا و زمان خودش، به شکل ابزاری توجیهکننده، استخدام شده تا میان طبقات و ملتها و یا گروههای اجتماعی که باید در برابر هم باشند یک ارتباط دروغین و خویشاوندی بی پایه و همزیستی کاذب ایجاد کنند.

یکی مذهب که همواره به وسیله عوامل ضدمردم بر علیه مردم استخدام میشده و یکی هم قومیت و خون و دیگری نوعیت یا اومانیسم (اصالت و وحدت بشری). اومانیسم شعاری است که امروز علیه ملیت (ناسیونالیسم) داده میشود زیرا ناسیونالیسم اکنون به صورت یک جبهه مترقی ضداستعماری در آفریقا و آمریکای لاتین و آسیا در آمده و حتی در آفریقا از مارکسیسم مترقیتر است و در جبهه مقدم با استعمار غربی در همه دنیای سوم رهبری نهضت استقلال طلبی را از مارکسیسم رسمی گرفته است. اومانیسم تزی است که به وسیله قدرتمندان حاکم بر جهان و بر سرنوشت ملت ها استخدام شده تا یک ارتباط دروغین میان انسان استعمارگر و انسان استعمارزده ایجاد کند و حالت تخاصم و مبارزه و کینه بین این دو را از بین برده و تبدیل به یک صلح کلی صوفیانه انسانپرستانه کند. البته روشن است که مسئله فلسفی و علمی اومانیسم را نمیگویم، مسلماً همنوعی یکی از حقایق مقدس است، اما این حقیقت مقدس اکنون در دست چه کسی و در چه زمانی و برای چه کار طرح میشود؟ شرقی و غربی، استعمارگر و استعمارشده، همه اعضاء یکدیگرند! ملیت، به معنای قومیت خاص، در حالت جغرافیایی نامناسب در جامعه، گاه به وسیله عواملی که معتقد به این فکر نبودند، یک پوشش کاذب ایجاد می کرده و ارتباط بیپایهای بر اساس همخونی بین طبقهای و گروهی که میمکند و آنها که مکیدهمیشوند. همخونی!
از لحاظ علمی درست هم هست زیرا وقتی که یک زالو را به بدن کسی میاندازند و خون او را میمکد، با او همخون میشود.

مذهب هم به عنوان ایجاد یک پیوند اعتقادی و اشتراک در مقدسات بین گروهی که یکی استثمارکننده و غارتگر است و دیگری استثمار شده و غارتزده، به وسیله مراسم و شعائر و تلقینات کاذبانه دینی، یک اشتراک دروغین و سطحی به وجود میآورد و بعد میبینیم فلان حاج آقا که تمام عمرمان را برایش زحمت میکشیم و هنوز نان نداریم بخوریم و او درست مثل یک زالوی ورم کرده از خون من و بچه من تغذیه میکند، حالا همین که در مجلس مصیبت، روضهخوان آوازش بلند میشود، هنوز به اسم حضرت زینب نرسیده غش میکند! «چقدر آدم خوش قلبی است! باایمان و مقدس است. ما هرگز چنین حالت و موقعیتی را که حاج آقا به دست آورده نداریم...». این از زیر پیوند زدن به صورت کاذب میان «دو برادر دینی» و دو انسانی است که جز خصومت بینشان رابطهای نباید باشد.


و بدبختی ما- که نمیتوانیم تشخیص بدهیم- این است که برای اغفال ذهن از آنچه باید بدان بیندیشد- یعنی از سرنوشت من به عنوان انسان، و سرنوشت ما به عنوان جامعه- غالباً ما را دعوت میکند که به چیزهای بسیار مترقی و عظیم و آبرومند، و حتی بسیار سعادتبخش بیندیشیم و این است که گولزننده میشود و متوجهش نمیشویم. و بدین سبب است که در جایی گفتهام« اگر در صحنه نیستی، هر کجا که خواهی باش»؛ هدف این است که در صحنه نباشی، هر کجا که خواهی باش: و اگر در آنجا که باید شاهد باشی و حاضر، اما نیستی، هر کجا که خواهی باش: «چه به شراب نشستهباشی، و چه به نماز ایستادهباشی، هر دو یکی است».

+ نوشتهشده توسط ناشناس... در سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۶ و ساعت 2:56 |

برچسب: نویسنده: نگار رضایی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 23:42

صفحه بندی