امروز درسهایی بدیع و بینظیر از کتاب پربار 1۲ آموختم که تصمیم گرفتم چندتاش رو با شما در میون بذارم!
~> چون انسان اگه کاملاً آزاد باشه به گناه میفته، باید بخشی از آزادیش گرفتهبشه! البته فراموش هم نکنین که انسان فطرتاً خداجوست و رو به سوی خوبیها دارد! :))
~> این تصور که پیامبرا نابغه بودن و دین هم محصول اندیشهشونه غلطه؛ چون برخلاف تعالیم پیامبرانه!
~> از طرف دیگه هم لازمهش اینه که فرض کنیم پیامبرا دروغگو بودن؛ که این هم غلطه چون با مقام والاشون در تناقضه!
~> قرآن هم قطعاً کلام خداست و تحریف نشده؛ چون تو قرآن آیه داریم که قرآن تحریف نمیشه!
... و هزاران استدلال منطقی و خیرهکنندهی دیگر :)
[ بله دیگه! اینجوریاس خلاصه! ما که بسی منقلب گشتیم!
بعلههه... بعلهههه...
بع... بع... :) ]
توی پرانتز!
امروز همهش به یادِ سعدیِ جان بودم و این حکایت شیرینش! :)
《 ناخوشآوازی به بانگ بلند قرآن همیخواند. صاحبدلی برو بگذشت گفت تو را مشاهره چندست؟ گفت هیچ. گفت پس این زحمت خود چندین چرا همیدهی؟ گفت از بهر خدای میخوانم. گفت از بهر خدای مخوان!
گر تو قرآن بدین نمط خوانی
ببری رونق مسلمانی... 》
پ.ن: صد البته که دوستان هم از بهر خدای قلم میزنند... ولی خب ظاهراً مشاهرهش هم برکت دارد به حمد الله!
برچسب:
نویسنده: نگار رضایی