《 هرگاه شتری در پهنهی کویری از پای درافتد، آسمان پر از باشهگان و لاشخوران میشود. به اوّلین یورش، کلاغان چشمانش را از کاسه بیرون میکشند و جانوران میخورندش.
مرد نیز چنین است! پس، فروافتادن مباد، مباد!
شکستن شاید، اما درغلتیدن نه. نبودن شاید، اما نیمکاره بودن نه.
شلیدن به عبث، هرگز! مرگ حتی به از خواری.
مردان را ذلت قرین مباد.
کدام چشماندازی دلشکنتر از تا شدن مرد؟
نمد برای تا شدن است، نه مرد! 》
#کلیدر
ظاهراً بیربط:
اوضاع سمپاد شاید هیچگاه تا این حد پیچیده نبوده...
بیهوا زدند... گیج شدیم...
پیچیدگیهای سیاسی ماجرا، باندبازیهای اقتصادی، نظرهای علمی و منطقی، گردنِ کلفتِ مخالفان و فرسودگی تدریجی بدنهی سمپاد در این سالهای بیپناهی...
ترس از تمام شدن این رویا،
و دلهرهی پایان گرفتن تلخ این داستان...
پایان کتاب تلخوشیرینِ سمپاد شاید قابلحدس نباشد؛
امّا آخر این داستان هر چه که باشد، با آن مدیرانی که ما سهشنبه دیدیم، بر داستان غمانگیز آموزش و پرورش در این مملکت #باید_خون_گریست...
پ.ن: میگفت که شیرینیهای زندگی، فقط یکبار به کام آدم مینشینند؛ اما تلخیهایش... تلخیهایش هر بار تازهتر... ... ... راست میگفت انگار، نه؟
برچسب:
نویسنده: نگار رضایی